Mehdi Saharkhiz News Blog

Picture: Isa Saharkhiz after todays court Appearance

July 18, 2010

Share
Share and Enjoy:
  • Print
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • Identi.ca
  • Google Bookmarks
  • Tumblr
  • StumbleUpon
  • Digg
  • Yahoo! Buzz
  • del.icio.us
  • Mixx
  • LinkedIn
  • MySpace
  • Posterous
  • Netvibes
  • Ping.fm

{ 3 trackbacks }

Tweets that mention Picture: Isa Saharkhiz after todays court Appearance -- Topsy.com
July 18, 2010 at 11:23 pm
Issa Saharkhiz fordert Entlassung und gerichtliche Verfolgung des iranischen Obersten Führers « Julias Blog
July 19, 2010 at 7:07 am
Issa Saharkhiz fordert Entlassung und gerichtliche Verfolgung des iranischen Obersten Führers « Julias Blog
July 19, 2010 at 7:10 am

{ 5 comments… read them below or add one }

teaksmama July 19, 2010 at 12:14 am

aw. jeez. wish he could come home. i cannot imagine your sadness. keep some hope.

Reply

ملیحه July 19, 2010 at 5:01 am

آزادگی و سرافرازی در اسارت یعنی پیروزی بر تمامیت آنچه انسان ر ا تهدید می کند.

Reply

adriana July 19, 2010 at 7:55 am

آزاذگی وسرافرازی ازچهره رنج کشیده این مردبزرگ,بخوبی نمایان است.
بعد ازاینکه دفاعیه ایشان راخواندم,نمیدانستم چه بایدبگویم ومن دراساس آدم پرحرفی هستم.
تنهانکته ای راکه به شمامیگویم این است؛
ایشان نه تنهامایه افتخارفرزندان وخانواده خودشان بلکه معلم بزرگی برای تمامی آنهایی که مانندسرو,محکم ایستاده اند.بغض گلویم راگرفته ونمیتوانم ادامه دهم. باآرزوی سلامتی برای ایشان وصبروتحمل برای تمام اعضای خانواده محترمتان

Reply

sm July 19, 2010 at 4:05 pm

زنده باد آقاي عيسي سحر خيز زنده باد سر افراز باشيد اقاي سحر خيز اين عكس را كه ديدم و وقتي با عكس هاي ديگه شما مقايسه اصلا باور نشد كه اين تصوير متعلق به شما تا اينكه اينجا ديدم متوجه شدم آقاي سحر خيز مي دونم يك روز آزاد خواهيد شد به اغوش خانواده باز خواهيد گشت دوست دارم اينجا شعر از حضرت حافظ درج كنم
غزل ۰۱۴- گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

Reply

برنا July 25, 2010 at 12:22 pm

درود به شرف چنین مردانی که با وجود همه سختیها و ستمها که به آنان روا داشتند
زیر بار حرف مفت نمی روند و برای حقوق شهروندی خود و سرزمین شان حاضرند بهای بیشتر نیز بپردازند.
به امید رهائی و آزادی

Reply

Leave a Comment

Powered by WP Hashcash

Previous post:

Next post: